X
تبلیغات
visitors
');
موقع الموسیقار کاظم الساهر - ترجمه ترانه های کاظم الساهر اهلا وسهلا بكم في موقع الساهر مع تحياتي تلمیذالساهر
















#FFFFFF
امپراطور ترانه های جهان عرب کاظم الساهر

کاظم الساهر

اتحبنی

 

اتحبني بعد الذي كانا؟

آیا با وجود آن پیشامدها مرا دوست داری؟
اني احبك رغم ماكانا

من تو را دوست دارم با وجود انچه که بوده
ماضيك لا انوي اثارته

نمی خواهم گدشته ات را برانداز کنم
حسبي بانكي هاهنا الان

برای من کافیست که تو الان اینجایی
تتبسمين وتمسكين يدي

لبخند می زنی و دستم را می گیری
فيعود شكي فيكي ايمانا

و شکم در تو تبدیل به ایمان می شود
عن امس لا تتكلمي ابدا

درباره ی دیروز اصلا حرف نزن
وتالقي شعرا واجفانا

و موهایت و پلکهایت را بیارا

زمن مضی وبقيتي غالية

سال ها گذشت و نازنین ماندی
لاهنتي انتي ولا الهوی هان

نه تو از ارزشت کم شد و نه عشق بی ارزش شد
لولا المحبة يامدللتي

و اگر محبت نبود ای نازنینم
مااصبح الانسان انسانا

انسان ، انسان نمی شد
طفلين كنا في تصرفنا

در طرز رفتارمان هر دو بچگی کردیم
وغرورنا وضلال دعوانا

و غرورمان و پوچی ادعاهامان
فلكم ذهبتي وانتي غاضبة

چه بسیا تو که خشمگین می رفتی
ولكم قسوت عليكي احيانا

و چقدر من بر تو گاهی اوقات کینه می گرفتم
فلربما انقطعت رسائلنا

پس شاید که نامه هایمان قطع شد
ولربما انقطعت هدايانا

و شاید که هدیه هایمان قطع شد
مهما غلونا في عداوتنا

و هر چقدر در دشمنی هایمان بزرگی کنیم
فالحب اكبر من خطايانا

پس عشق بزرگتر از گناهان و اشتباهات ماست
هذا الهوی نار بداخلنا

این عشق اتش درون ماست
ورفيقنا ورفيق نجوانا

و دوست و یار زمزمه های ماست
طفل نداريه ونعشقه

کودکی است که از ان نگهداری می کنیم و عاشقانه دوستش داریم
مهما بكی معنا وابكانا

هر چقدر با ما گریه کند و ما را به گریه باندازد
احزاننا منه ونساله

غم هایمان از اوست و از او می خواهیم
لو زادنا دمعا واحزانا

اگر اشک و غمی به ما افزود
هاتي يديكي فانتي زنبقتي

دستهایت را بیاور که تو گل زنبق منی
وحبيبتي رغم الذي كانا
و عشق من هستی با تمام پیشامدها

 

+     تلمیذ الساهر | 

کاظم الساهر

نای

الشارع عتمة ونور زحمة واشارات المرور

خیابان تاریک و روشن ، شلوغ و چراغ های راهنما
توقف علی انفاسي التقيل مشيت انا وهمي العتيد

بر روی نفس های سنگینم ایستاده و من همراه با غم قدیمم راه رفتم
قبل التعب مايهدني سمعت صوت يشدني

قبل از اینکه خستگی در کنم صدایی شنیدم که مرا قوی نمود
ناي ناي في صوتها ناي

نی ، نی ، در صدایش نی بود
ناي ناي في صوتها ناي

نی نی در صدایش نی بود
غنی وجرحني الشجن دقات قلبي وقفن

آواز سر داد و ناله مرا آزرد و قلبم از تپش ایستاد
وخطاي وخطاي قالت وش الوقت؟؟؟

ناگهان ( قدم به قدم )و گفت ساعت چند است؟


..................
ناظرت ليل عيونها وصبحي الجبين

به چشمان همچو شبش و پیشانی همچو روزش نگاه کردم
مرت ثواني صمت مرت ثواني صمت

چند ثانیه سکوت گذشت
انتي الزمان انتي انتي الزمان انتي

تو زمان و وقت هستی
قلتي الزمان انتي انتي الزمان انتي

گفتی وقت تو تو وقت هستی
وكوني اللي تبين كوني ..كوني اللي تبين

و همانی که می خواهی باش اونی که می خواهی باش
من يومها ماعاد نارساعتي وش حاجتي

از ان روز دیگر بر نگشت آتش به ساعتم ( وقتم ) چه نیازی دارم
اعد الزمان هي الزمن الجاي

وقت را میشمارم و او وقت آتی است

+     تلمیذ الساهر | 
 

سيدة عمري

 

سيدة عمري الفاضلة

ای سرور محترم زندگی من

هذه رسالة عاجلة

اين يك نامه اضطراری و عاجل است

من عاشق مضهد

از عاشقی مظلوم

سيدة عمري الفاضلة

اي سرور محترم زندگیم

حبر الدموع انتهى

جوهر اشک تمام شد

اكتب بحبر القلم

با جوهر قلم می نویسم

اول رسالة عتاب

اولين نامه سرزنش و عتاب است

داخلها صرخة ألم

در آن داد درد است

يا امرأة قاسية أنا بشر مو صنم

ای زن کینه ای ، من بت نیستم ، آدمم

احترمي مشاعر رجل

به احساسات مردی توجه کن

كثر ما حب انظلم

که از بس عاشق بود ، بهش ظلم شد

آه لو كنت بمكاني

آه اگر به جای من بودی

كنت قلتيلي انتقم

به من می گفتی انتقام بگیر

لكن اني مو أناني

اما من خودخواه نیستم

وعمري ما احب الظلم

 و توی عمرم ، ظلم را دوست نداشتم

سيدة عمري الفاضلة

ای سرور محترم زندگیم

ياما وياما حاولت

چه بسیار و بسیار تلاش کردم

افتح معك باب الحوار

که در گفت و گو را با تو باز کنم

وانت اللي كنت تغلقيه

 و تو بودی که در را می بستی

ياما وياما اتنازلت

 و بسیار و بسیار کوتاه آمدم

واتحملت ضيم ومرار

 و تلخی و رنج را تحمل کردم

بسبب كل ما تفعليه

 به دلیل تمام چیزی های که تو انجام می دهی

التضحية والمحبة

گذشت و محبت

من طرف واحد قاتلة

يك طرفه کشنده است

سيدة عمري أرجوك يا نور عيوني

ای سرور زندگیم ، ای نور چشمانم ، خواهش می کنم

كوني حنونة وعادلة

مهربان و عادل باش

سيدة عمري

ای سرور زندگیم

ما كنت اتمنى ألجأ للرسائل كوسيلة

نمی خواستم که به نامه به عنوان یکوسیله پناه ببرم

إلا عد ما نفد صبري

جز وقتی که صبرم لبریز شد

وشفت ما باليد حيلة

و دیدم که چاره ای نیست

وأخيرًا اعذريني و ما تفهميني غلط

و در آخر مرا ببخش و مرا اشتباه نفهم ( مرا درست بفهم )

أضعف الإيمان أريدك

تو را با ضعیف ترین ایمان می خواهم

تراجعي نفسك فقط

فقط به خودت برگرد

سيدة عمري الفاضلة

ای سرور محترم زندگیم

حبيبك المضهد مخلص إلك وللأبد

یار و عشق مظلوم تو ، مخلص تو و تا ابد

+     تلمیذ الساهر | 

كاظم الساهر

زيديني عشقاً

 

زيديني عشقا زيديني

عشقم را فزون گردان

يااحلى نوبات جنوني زيديني

ای شایسته ترین برای دیوانگی

زيديني غرقا ياسيدتي ان البحر يناديني

مرا غرق کن بانوی من-دریا مرا میخواند

زيديني موتا عل الموت اذا يقتلني يحييني

مرا بکش شاید مرگ بکشد تا باز زنده سازد

یااحلى امرأه بين نساء الكون احبيني

ای برترین زن  در میان زنان جهان مرا دوست بدار

يامن احببتك حتى احترق الحب احبيني

ای آنکه تا شعله ی عشقم میسوزد دوستت خواهم داشت مرا دوست بدار

يامن احببتك حتى احترق الحب احبيني

ای آنکه تا شعله ی عشقم میسوزد دوستت خواهم داشت مرا دوست بدار

ان كنتِ تريدين السكنى اسكنتِ في ضوء عيوني

اگر جایی برای سکونت بخواهی من تو را در نور چشمانم جای خواهم داد

حبك خارطتي ماعادت خارطه العالم تعنيني

عشق تو نقشه ی من است-مرا به نقشه ی جهان کاری نیست

انا اقدم عاصمه للحزن وجرحي نقش فرعوني

من قدیمیترین شهر برای غم هستم وجراحتم خطی مصریست

وجعي يمتد كسرب حمام من بغداد الى الصين

ودرد هایمچون دسته ای پرنده از فاصله ی بغداد تا چین است

زيديني عشقا زيديني

عشقم را فزون گردان

يااحلى نوبات جنوني زيديني

ای شایسته ترین برای دیوانگی

عصفورة قلبي نيساني

پرستوی قلبم-فروردین من

يارمل البحر وروح الروح

ای ماسه ی دریا و روح روحم

وياغابات الزيتون

ای باغ زیتون

ياطعم الثلج وطعم النار

ای طعم یخ و آتش

ونكهة شكي ويقيني

و طعم شک و یقینم

اشعر بالخوف من المجهول فآويني

من از ناشناخته ها میترسم پس مرا قوی کن

اشعر بالخوف من الظلماء فضميني

من از تاریکی هراس دارم پس مرا نگه دار

اشعر بالبرد فغطيني وغني قربي غنيلي

احساس سرما میکنم پس مرا بپوشان و در کنارم برایم آواز بخوان

فأنا من بدأ التكوين ابحث عن وطن لجبيني

چرا که من از آغاز جهان به دنبال کشوری برای پیشانیم  گشته ام

عن حب امرأه يأخذني لحدود الشمس ويرميني

برای عشق زنی که مرا به مرز خورشید برد وپرتاب کند

زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني

عشقم را فزون گردان  ای شایسته ترین برای دیوانگی

نواره عمري مروحتي قنديلي فوح بساتيني

نور زندگانیم-باد بزن من-چراغ من-تاکستان من

قدي لي إثرا من رائحه الليمونِ

مرا پلی ده که از بوی لیمو ساخته شده باشد

وضعيني مشطا عاجيا في عتمه شعركِ وانسيني

ومرا همچون شانه ای در سیاهی  گیسوانت جای ده و مرا فراموش مکن

من اجلكِ اعددت رثائي وتركت التاريخ ورائي

من با تو از تاسف خوردن ها میرهم وتاریخ را پشت سر میگذارم

وشطبت شهادة ميلادي وقطعت جميع شراييني

شناسنامه ام را پاره پاره میکنم و تمام رگهای بدنم را میزنم

زيديني عشقا زيديني يااحلى نوبات جنوني زيديني

عشقم را فزون گردان  ای شایسته ترین برای دیوانگی

+     تلمیذ الساهر | 

 
إني خيرتك فاختاري
من فرصت انتخاب کردن را به تو دادم , پس انتخاب کن
ما بين الموت على صدري
بین مرگ در آغوش من
او فوق دفاتر اشعاري
یا مرگ بر روی دفترهایی که در آن شعرهایم را می سرودم
اختاري الحب اواللا حب
انتخاب کن , زندگی همراه با عشق یا زندگی بدون عشق
فجبن الا تختاري
که عدم انتخاب تو دلیلی بر هراس تو می باشد
لا توجد منطقة وسطى
هیچ حد میانی وجود دارد
ما بين الجنة والنار
بین بهشت و آتش دوزخ

ارمي اوراقك كاملة
تمام کاغذهایت را بر زمین بکوبان
وسأرضى عن أي قراري
و  من به هر تصمیمی که تو بگیری قانع خواهم بود
قولي , انفعلي , انفجري
حرفی بزن , واکنشی نشان بده , طغیان کن
لا تقفي مثل المسمار
همچون میخی که در اعماق زمین فرو رفته است نایست
لا يمكن أن ابقى ابدا
هرگز امکان ندارد که من
كالقشة تحت الأمطاري
همچون گیاهی ناچیز در زیر قطره های باران باقی بمانم

 مرهقة ها أنت وخائفة
تو پریشان هستی و وجودت را ترس فرا گرفته است
وطويل جدا مشـواري
درحالیکه مسیر من بسیار طولانی می باشد
غوصي في البحر أو ابتعدي
 
یا در اعماق دریا فرو برو و یا اینکه منصرف و دور شو
لا بحر من غير دواري
هیچ دریایی بدون آشفتگی و سرگیجگی وجود ندارد
الحب مواجهة كبرى
عشقرویا رویی عظیمی است
إبحار ضد التياري
و همچون حرکت برخلاف جريان دریا می باشد
صيب وعذاب ودموع
سرشار از سختی و درد و رنج و اشک است
ورحيل بين الأقماري
همچون هجرتی در آسمان و در بین ستارگان است

 

يقتلني جبنكِ يا امرأة
ترس تو در حال نابود کردن من می باشد ای زن
تتسلى من خلف ستار
هر از چند گاه , نگاه دزدانه ای از پشت پرده می اندازی
إني لا اؤمن في حب
من به آن عشقی ایمان ندارم که
لا يحمل نزف الثوار
که همراه با خروشیدن یاغیان نباشد
لا يضرب مثل الإعصار
و همچون طوفانی همه جا را در هم نکوبد
لا يكسر كل الأسوار
و همه  چیزها را درهم نشکند
آه  لو حبكِ يبلعني مثل الإعصار
آه  که ای کاش عشق تو  , همچون گردبادی من را در خود فرو می برد
إني خيرتك فاختاري
و من قدرت انتخاب را به تو دادمپس برگزین 


کلمه ها

 

خائفه : ترسان

ابتعدی : دورشو

صیب : سختی

 رحیل : هجرت

یکسر : درهم بشکند

یبلعنی : من در خود فرو ببرد

+     تلمیذ الساهر | 

دانلود ترانه

كبري عقلك

عاقلانه فکر کن

كبري عقلكِ .. كبري عقلكِ .. كبري عقلكِ ياعمري

( عاقلانه فكر كن ) اي همه وجود من

ان ماتحكينه عن وجود امراه ثانيه هو تاليف روائي وشطحات خيال..

هر آنچه از وجود زني ديگر در زندگي من حكايت ميكني همانا داستاني است

انكِ الاولى ومايتبقى من نساء الارض ذرات رمال ..

همانا تو اولين هستي و بقيه زنان زمين دانه هاي شن و ماسه هستن

كبري عقلك ياعمري ....

( عاقلانه فكر كن ) اي عمر من

لالالا تخافي لالالالا .. ماهناك امراة بيضاء او سمراء او شقراء تستدعي اهتمامي ..

نه نه نه نترس نه نه نه ..اصلا هيچ زن سفيد يا سبزه يا مو طلائي نيست كه بتواند لحظه ذهنم را مشغول كند ( به ذهنم خطور كند ارزشي همانند تو داشته باشد )

انا لا أرقص في الحب على خمسين حبلاً .. لا ولا اشدو على الف مقامِ ..

من اصلا كسي نيستم كه در راه عشق بازي ( هفت خط باشم مثل فارسي است اما اين مثل در زبان عربي به خمسين حبل تعبير مي شود ) و من اصلا كسي نيستم كه هزار جا و مكان عوض كنم

أنني أؤمن بالاخلاص في دنيا الهوى ..فضعي رجليك في الثلج ونامي ..

همانا من در دنياي عشق بازي به اخلاص ايمان دارم ..پاهايت را در يخ بگذار و بخواب ..( آسوده خاطر باش )

كبري عقلكِ .. كبري عقلكِ .. كبري عقلكِ ياعمري

( عاقلانه فكر كن ) اي عمر من

انا ماكنت يوماً شهريار .. لا ولا احرقت بالحب اكباد النساء

من اصلا در زندگيم شهرياري نبودم .. و تا حالا اصلا كبد هيچ زني را نسوزاندم

كنت دوماً رجلاً لامراةٍ واحده .. وعشيقاً جيداً واحادي الولاء .

من همانا مردي بودم فقط براي يك زن ..و عاشقي خوب ؛ و مبارزه طلبي براي سرپرستي

انا لاارقص في الحب على خميسن حبلا .. لا ولا اشدو على الف مقامِ ..

من اصلا كسي نيستم كه در راه عشق بازي ( هفت خط باشم مثل فارسي است اما اين مثل در زبان عربي به خمسين حبل تعبير مي شود ) و من اصلا كسي نيستم كه هزار جا و مكان عوض كنم

أنني اؤمن بالاخلاص في دنيا الهوا .. فضعي رجليك في الثلج ونامي

همانا من در دنياي عشق بازي به اخلاص ايمان دارم ..پاهايت را در يخ بگذار و بخواب ..( آسوده خاطر باش )

كلمات: نزار قباني

ترجمه : عدنان عفری



 

 

+     تلمیذ الساهر | 

دانلود ترانه

 

عيــد و عــشـــق

عيد و حب هاي الليله الناس معيديـن

عيد و عشق است امشب همه مردم دارند عيد را به همديگر تبريك ميگويند

(معيدين = تبريك گفتن عيد به يكديگر ، عيد را شادي كردن )
لو أنت وياي الليله العيد بعيدين

اگر تو امشب با من باشي عيد من دو عيد خواهد شد
مروا على و فاتوا وحدي بلا خل

رهايم كردند ، رفتند و مرا بدون دوست گذاشتند

( خل = دوست صميمي )
اثنين اثنين الحبايب يا غايب طل

عاشقان با هم هستند ( دو تا عاشق و معشوق ) ، اي پنهان شده بر من آشکار شو

( طل = آشکار شدند)

شايل وردتي بأيدي وهنيت الكل

گلم را در دستم گرفته ام و به همه تبريك ميگويم

وين الدنيا مغيبتك لو أعرف وين

دنيا تو را در كجا پنهان كرده است ، اگر بدانم؟؟؟
أسمع لغة الحبايب أشكال ألوان

صحبتهاي عاشقان را كه بسيار رنگارنگ و مختلف است ، را مي شنوم
همس

در گوشي صحبت كردن

و لهفة

و حسرت و افسوس خوردن

و دلال

و ناز كردن

و دلع الخـلان

ناز پروردن دوستان

الـوردة البيضا بأيدي صارت رمان

گل سفيدي كه در دستم بود به اناري تبديل شد
أحمرت من دمي الفاير يا نور العيـن

سرخ شد از فوران خونم ، اي نور چشمان من
ودي أوصل لك تهاني بصوت شفاف و حنون

دوست دارم كه برايت تبريكي بفرستم با صداي واضح و غم انگيز

( شفاف = واضح ، روشن ، رقت انگيز) ( حنون = غم انگيز ، رقت انگيز ، تاثير برانگيز )
ودي احتضنك وأشيلك بالدموع وبالعيون

دوست دارم كه تو را در آغوش بگيرم ، و با اشكهايم و با ديدگانم تو را بلند كنم

( ودي = دوست دارم ، تمايل دارم )
ودي أبرد نار قلبي وأحتفل فيك بجنون

دوست دارم كه آتش قلبم را سرد كنم و با تو جشن ديوانه واري را برپادارم
ليت يعود ودي كنت أسعد العالم أكون

اي كاش كه بر گردد اي كاش ، كه همانا خوشبخترين مردم جهان بودم
الليله عيد وأنت بعيد عني
امشب عيد است و تو از من دور هستي

كــريم العـــراقــي :شعر

ترجمه : عدنان عفری



 

+     تلمیذ الساهر | 

الي تلميذة  

برای دانش آموز

قللي و لو كذبا كلاما ناعما قد كاد يقتلني بك التمثال

به من بگو حتي اگر به دروغ سخني عاشقانه(نرم) كه مجسمه بودنت(مثل مجسمه بي حس و بي عاطفه) مرا ميكشد

مازلتي في فن المحبة طفلة بيني و بينك ابحر و جبال

هنوز هم در فن عشقبازي كودكي هستي كه بين من تو درياها و كوه هاست ( فاصله بين من تو زياد است )

لن تستطيعي بعد ان تتفهمي ان الرجال جميعهم اطفال

تو اصلا نمي تواني درك كني كه همه مردان كودكاني بيش نيستند

اذا وقفت امام حسنك صامتا فلصمت في حرم الجمال جمال

و اگر در برابر زيباي تو ساكت ايستادم ؛ همانا سكوت در حرم زيباي خود زيبايي است

كلماتنا في الحب تقتل حبنا ان الحروف تموت حين تقال

كلمات در عشقبازي هاي ( حرفهاي عاشقانه) ما عشق ما را ميكوشد ؛ همانا حرفها ميميرند زماني كه بيان مي شوند

قصص الهوى قد جننتك فكلها غيبوبة و خرافة و خيال

داستانهاي عاشقانه تو را ديوانه كرده است كه همانا همه آنها لذت موقت و خرافات و خيالي بيش نيستند ( غيبوبة = غروب . بيهوشي موقت )

الحب ليس رواية يا حلوتي بختامها يتزوج الابطال

اي زيباي من عشق يك داستاني نيست كه در نهايت قهرمانان آن ازدواج ميكنند

( روايه = رمان )

هو ان نثور لاي شئ تافه هو ياسنا هو شكنا القتال

( نثور = واكنش نشان دادن ؛هيجان زده شدن) ( تافة = كم چيز و نا پسند ؛ بي ارزش )

عشق آن چيزي است كه بخاطر بي ارزشترين چيزها ما هيجان زده ميشويم همانا آن نا اميدي و شك ماست

هو هاته الكف التي تغتالنا و نقبل الكف التي تغتال

عشق همين دستي است كه ما را ميكوشد ( با ما به مبارزه برميخيزد به ما خيانت ميكند ) ما اين دست را مي بوسيم

( كف = دست ) ( نقبل = بوسيدن)

شاعر: نزار قـــــبـاني

ترجمه : عدنان عفری

 

+     تلمیذ الساهر | 

دانلود ترانه

قــولـــي أحــبــك ..

به من بگو دوستت دارم

قولي أحبك كي تزيد وسامتي

به من بگو دوستت دارم كه افتخار و شايستگي من بيشتر گردد

فبغير حبكٍ لا أكون جميلاً

كه همانا بدون عشق تو زيبا نيستم

قولي أحبك كي تصير أصابعي ذهبا

به من بگو دوستت دارم كه انگشتانم از طلا گردد

وتصبح جبهتي قنديلاً

و پيشانی من همچون فانوسي شود نوراني

الآن قوليها .. قوليها ولا تترددي

همين حالا به من بگو .. به من بگو و اصلا به خود ترديدي راه مده

بعض الهوى لا يقبل التأجيلا

كه همانا در بعضي از كارها تاخير جايز نيست

سأغير التقويم لو أحببتني

اگر عاشق من شدي تقويم را عوض ميكنم

أمحو فصولا ًأو أضيف فصولاً

بعضي از فصلها را محو ميكنم و بعضي از فصلها را اضافه ميكنم

وسينتهي العصر القديم على يدي

دوران قديم با دستانم به پايان خواهد رسيد

وأقيم عاصمة النساء بديلاً

و بجاي آن پايتختي زنانه بوجود مي آورم

ملكً أنا لو تصبحين حبيبتي

من پادشاهي هستم اگر كه تو معشوقه من بشوي

أملو الشموس مراكباً وخيولاً

( شموس = اسب توسن ، اسبهاي كه توسني كنند و مانع سوار شدند شوند ، اسب وحشي)

لا تخجلي مني فهذي فرصتي

از من خجالت نكش، كه همانا اين تنهاترين فرصت من است

لأكون بين العاشقين رسولاً

كه در بين همه عاشقان پيامبر (رسول) آنها باشم

شاعر : نــــــــــزار قباني

مترجم :عدنان عفری

 

+     تلمیذ الساهر | 

دانلود ترانه
بعد  الحب

بعد الحب وبعد العشره نلتقي مثل الأغراب
بعد از عشق و بعد از زندگي مثل انسانهاي نا آشنا با هم برخورد ميكنيم
واحدنا ما يعرف الثاني ولا كأنا كنا أحباب
هيچ كدام از ما همديگر را نمي شناسد اصلا انگار يك زماني عاشق و ديوانه هم نبوديم

ماتت لهفتنا المجنونة ما أقساه وما أقساني
آن اشتياق ديوانه وار ما مٌرد آن همه جفاكاري آن و جفاكاري و سنگ دلي من
أتسأل وحدي وأتألم يا ترى من فينا الجاني
با خودم سوال ميكنم و ميگم كدام يك از ما جنايتكار بود
الزمن أتغير لو أحنا بينا عيوب وبينا أخطاء
آيا زمان تغيير كرد يا درون ما مملو از عيب و خطا است
أحنا مجرد هيكل فارغ وأخذتنا الموجة العمياء
ما تنها يك هيكل (جسم) بيش نيستيم ولي

موج نابينا ما را به طرف خود كشاند ( احساسات بر عقل و فكر ما تاثير گذاشتن و عقل را متاثر از خود كردند و هميشه پيروزي با احساس و عاطفه است)

مات الحب ، مات الإحساس ، مات النور ، الل نهتدي بيه
عشق از بين رفت ، احساس مرد ، نوري كه به آن هدايت ميكرديم نيز از بين رفت
مات الإنسان الل داخلنا كلنا بدم خل نبكي عليه
انسانيت كه در درون ما وجود داشت از بين رفت و مرد ما پشيمان ميشويم پس بحال او گريه كنيم (بحال فراق با انسانيت )
يوم الل سافرت وودعتك
روزي كه به سفر رفتي و با تو خداحافظي كردم
خدودي بنار دموعي احترقت
گونه هايم آتش و اشكهايم سوختن ( سرازير شدن قطره هاي اشك بر گونه هاي آتش موجب سوختن قطره هاي اشك ميشود )
لكن في موعد رجوعك في كل برود استقبلتك
ولي هنگام بر گشتن تو با خونسردي كامل به استقبال تو آمدم
وين دموعي وين دموعك
اشك هاي من كجاست اشك هاي تو كجاست
وين التنهيدة الل بضلوعك
كجاست آن سختي و شدت تنفس در سينه ات ( فشار آمدن به سينه هنگام تنفس از شدت غم و اندوه)

من كنت تضمني وأتحسس جمر أنفاسك ويا أنفاسي
منو در آغوش خود جاي ده تا گرمي شعلهاي نفسهايم را با نفسهايت احساس كني
طاير بيك وطاير بيه يا عمق إحساسك وإحساسي
با تو به پرواز در آمدم و تو با من به پرواز در آمدي به اندازه عمق احساس تو احساس من
وين الحب الل هز العالم وين إخلاصك وين إخلاصي
كجاست آن عشقي كه جهان را به لرزه در آورد كجاست اخلاص تو و كجاست اخلاص من
حبيبي .. سابقاً لا أكثر .. أحس كل شي فينا أتغير
معشوقه من ، احساس ميكنم كه همه چيز در وجود ما تغيير كرده است
اختلفت كل المقاييس حتى أنت وحتى آني
تمام مقايسه هاي ما اشتباه از آب در آمد حتي تو و حتي من
عاطفتنا انتهت بينا وبردت أحلى الأحاسيس
عاطفه بين ما از بين رفت و زيباترين احساسات ما سرد شد
بمبدأ المنفعة صرنا نقرأ طالعنا التعيس
در آغاز شروع طالع نحس خودمان را خوانديم
والتقينا بموعد آخر من جديد
در قرار جديدي همديگر را ملاقات كرديم
كراسينا من حديد .. كلماتنا من جليد
صندليهايمان از آهن است … كلمات ما از يخ است
من غزلنا المفتعل .. وردك ووردي ذبل
از غزلهاي ساختگي و جعليمان …. گل تو و گل من پژمرده شد ( مفتعل = ساختگي قلابي جعلي)
( غزل = عشقبازي ، سخن عاشقانه گفتن )
صرنا نتصنع الضحكة وعلى شفايفنا الخجل
جوري شديم كه خندهيمان را ميساختيم و درست ميكرديم و بر لبان ما چيزي جز خجالت نيست
يالله خل ننهي اللقاء .. كافي تمثيل ورياء
بيا كه اين ديدار را به اتمام برسانيم … بس است بازي و ريا كاري كردن
وشربنا كاسك يا ملل
خورديم جام تو اي دلتنگي و نارحتي ( جام دلتنگي را تا آخر سر كرديم )
ننهض نودع بعضنا ويدفع الفاتورة عنا
بلند ميشويم و با همديگر خداحافظي ميكنيم و فاكتور را به جاي ما پرداخت ميكند
بطل قصتنا الفشل
پهلوان داستان ما كسي نيست جز نا اميدي ، ناكامي
آه .. آه .. آه .. آه

كاظم الساهر + كريم العراقي
ترجمه : عدنان عفری

 

+     تلمیذ الساهر | 

ترجمه ترانه بسيار زيباي البنيه رو از امپراطور خواننده هاي عربي كاظم الساهر تقديم مي كنيم به تمامي طرفداران كاظم الساهر .

 

 

 

کاظم الساهر

 

 

دانلود ترانه : البنيه

 

دانلود كليپ تصويري : البنيه

 

ترجمه از : هلناي عزيزم

 

الاغنيه : البنيه


معني : دختره


المغني : كاظم الساهر


شاعر : كاظم الساهر


آهنگساز : کاظم الساهر

 

کاظم الساهر


البنيه
دختره
حلوه البنيه
دختره خیلی خوشگله
البنيه كلها حنيه
دختره خیلی مهربونه
البنيه تعاكس بيه
دختره همیشه سر به سر من می ذاره
البنيه هلا هلا هلا
وای وای وای از دست این دختره

 

الايد الايد شكليته
دستهاش مثل آبنبات می مونه
و الفم الفم فديته
و الهی که من فدای اون لباش بشم
و الخد بسته و بكيته
لپاشو بوسیدم و باعث شدم که اشک روی لپاش بچکه
بيها شي ؟ لا مابيها
مشکلی هست؟ نه اصلا مشکلی نیست
عيني بيها شي ؟ لا ما بيها
عزیزم مشکلیه ؟ نه هیچ مشکلی نیست

 

راحت تشكتي مني الجدها
رفت که از دست من به بابابزرگش شکایت کنه
ماعرفنا لعبها من جدها
نفهمیدیم کی شوخی می کنه و کی جدیه
كل المشكله بوسة خدها
تمام مشکل سر این بود که من لپشو بوسیدم
بيها شي ؟ لا مابيها
اشکالی داره؟ نه اشکالی نداره؟
دادا بيها شي ؟ لا مابيها
بابا اشکالی داره؟ نه هیچ مشکلی نیست

 

الا اجري و احضنها حضنه
دلم می خواد که اونو محکم تو بغلم فشاربدم
و اكرص تفاحات الوجنه
و لپای مثل سیبشو هی نیشگون بگیرم
هذا الخد ماشابع منه
هیچ وقت از لپاش سیر نمی شم
بيها شي ؟ لا ما بيها
اشکالی داره؟ نه اصلا اشکالی نداره
عيني بيها شي ؟ لا مابيها
مشکلیه عزیزم؟ نه هیچ مشکلی نیست

 

اتريك اتريك من خد
تا وقتی لپاش هست دیگه من چرا صبحونه بخورم
و اتغده اتغده من خد
به جای ناهار هم لپاشو گاز می گیرم
عيني و افرش و افرش و اتمدد
رختخوابمو کنارش میندازم و پاهامو دراز می کنم
بيها شي ؟ لا مابيها شي
مشکلیه؟ نه اصلا مشکلی نیست
دادا بيها شي ؟ لا مابيها
بابا اشکالی داره؟ نه اصلا اشکالی نداره

 

تتلون في خدها و فمها
لپاشو و لباشو برای من آرایش می کنه
تغمزلي و تجري على امها
بهم چشمک می زنه و به سرعت پشت مامانش قایم میشه
الا اخذها بحضني و اضمها
حتما باید محکم اونو در آغوشم بگیرم و تو بغلم قایمش کنم
بيها شي؟ لا مابيها
مشکلیه؟ نه اصلا
قولوا بيها شي ؟ لا مابيها
به من بگید اشکالی داره؟ نه اصلا اشکالی نداره

 

 

 

کاظم الساهر

 

 

کاظم الساهر

 

 

دانلود کلیپ تصویری البنیه

+     تلمیذ الساهر | 

با سلام ترانه ي بسيار زيباي هارب از آلبوم انتهي المشوار امپراطور خواننده هاي عرب رو تقديم مي كنيم به تمامي دوستداران كاظم الساهر.

 

 

 

کاظم الساهر

 

 

دانلود ترانه : هارب

 

تقديم به : تمامي طرفداران كاظم الساهر ( امپراطور خواننده هاي عرب )


الاغنيه : هارب

 
معني :  عدنان عفری


المغنی : کاظم الساهر


شاعر : کریم العراقی


کشور : عراق

 

 

 

کاظم الساهر

 

هارب من الأحباب
از تمام عزیزان گریزانم
هارب من الأصحاب
از تمام دوستان گریزانم
من كل مدينة وحارس وأبواب
از تمام شهرها و دیوارها و دروازه ها

 

هارب أنا من بيت رائع
من از خانه ای دوست داشتنی گریزانم
تشتهی كل عين
خانه ای که هر کس آرزوی آن را دارد
كنا تحت ظلّه
با همدیگر زیر سایه این خانه بودیم
انا وانتي طيور اثنين
من و تو همچون دو پرنده عاشق
الضحكة والدمعة نقسمها على شخصين
تمام اشکها و لبخند هایمان را با یکدیگر تقسیم می کردیم

 

ولعبت ظنون السوء بالقلب الرحيم
ولیکن شک و تردید آن قلب مهربان را بازیچه قرار داد
وأنهار سقف البيت والحب العظيم
و باعث  نابودی سقف خانه و آن عشق بزرگ شد

 

غيرة
حسادت
وبعد الغيرة شك
و بعد از حسادت شک و تردید
وبعد الشك
و بعد از شک و تردید
عشرة من جحيم
زندگی در جهنم

                       

افتح عيوني
چشمهایم را می گشایم
ما اراهم ليلة الاحزان
و دیگرشب های تلخی و درد و غصه را نمی بینم

 

کاظم الساهر

کاظم الساهر



كلمه ها :

ابواب : دروازه ها

تشتهی : خواهان اوست , آرزوی آن را دارد

ظل : سایه

طیور: پرندگان

دمعه : اشک

ظنون : جمع ظن , شک , تردید

 

+     تلمیذ الساهر | 
انا و لیلی

 

انا و لیلی وقتی اسم این اهنگ رو می شنوم مو به تنم سیخ می شه واقعا اهنگی است که فکر نکنم هیچ وقت در تاریخ ترانه های عربی هم سان او ن پیدا بشه

انا ولیلی که کلمات و شعرش از شاعر حسن المروانی هست و کاظم کار تلحین و تنظیمشو به عهده داشته  یک تحول عظیم در فن عربی بوجود اورد و ترانه های عربی

با وجود این ترانه زیبا تونستن خودشونو به جهانیان ثابت کنن در واقع من صحبت چندانی در مورد این اهنگ ندارم و بقیه صحبتارو موکول می کنم به خودتون که بعد از شنیدن این اهنگ چه احساسی بهتون دست می ده واقعا تاثیر گذاره فقط می خواستم اینو بگم که  این اهنگ جایزه تاثیر گذارترین اهنگ رو در سر شماری BBC

در جهان گرفته و کاظم به عنوان خواننده ای ترانه جایزیه بهترین خواننده باید به عرضتون برسونم که کاظم الساهر اولین خواننده ای عربی بود که یکی از ترانه هاش

جایزه جهانی در یافت کرد و این افتخار بزرگ رو به جهان عرب تقدیدم کرد .

 خب بنده این اافتخار به دست اوردم که بتونم  این اهنگ زیبا رو برای شما ترجمه کنم امیدوارم ترجمه این اهنگ رو بخونید چون حقیقتا خیلی براش زحمت کشیدم و واقعا مشکل بود

 

قصه و موضوع ترانه

موضوع از اینجا شروع می شه  که کاظم یک هنرمند تلحین است و برای انجام کارش به یک رستوران می ره و در اونجا وقت خودشو می گذرونه از غذا  دختر که کاظم اونو دوست داره هم اکثرا به اون روستوران می مده  خب کاظم هم که یک هنرمند معروف بوده بعضی اوقات در اونجا برنامه اجرا می کرده که یک دختر زیبا هم عاشق کاظم می شه البته کاظم از این موضوع خبری نداره کاظم که عاشق کس دیگری بود به فکر اون دختر زندگیشو می گذروند و به خاطر اون شعر و لحن های زیادی هم گفته بود و دختر هم از کاظم خوشش می مده که بعد از چند وز کاظم متوجه می شه که این دختر با کس دیگری از دواج کرده  این خبر که حسابی کاظم رو شوکه کرده بوداون تا سر حد جنون می رسونه و اون وادار می کنه که به خاطرات و اون شعر هایی که کاظم برای اون دختر گفته بود فکر کنه و ان دختر دومی که کاظم رو دوست داشت بدون اینکه کاظم از قضیه با خبر بشه برای محافظت از اون به دنبالش راه می فته خلاصه کاظم بعد از اینکه به  جنون می رسه خبر می رسه که  شوهر ان دختره می میره و اون دختره سیاه پوش می شه کاظم که به سر حد جنون رسیده بود می ره و خودشو در دریایی که با اون دختر خاطرات زیادی داشت غرق می کنه و اون دختر که کاظم رو دوست داشت به دنبال کاظم می ره وتمام و هیچ کس به هیچ کس نمی رسه با حاله نه

حالا ترجمه خدایش نظر هم بدید خیلی زحمت کشیدم

                         انا و لیلی

 

ماتت بمحراب عينيک ابتهالاتی و أستسلمت لرياح اليأس راياتی

دعاهای من در محراب چشمانت مردند و پرچم های من تسليم بادهای نا اميدی شدند

جفّت علی بابک الموصود أزمنتی ليلی و ما أثمرت شئ ًندآتی

پشت در بسته ات لحظه هايم خشک شدليلی و فريادهايم هيچ ثمری نداد

عامانی مارف ّلی لحنٌ علی وترٍ و لااستفاقت علی نور سماواتی

دو سال است که هيچ ترانه ای از من سيم سازی رانلرزانده و آسمانهايم از هيچ نوری بيدار نشده اند

و أعتق الحبّ َفی قلبی و أعصره فأرشف الهمَّ فی مغبّر کاساتی

و عشق را در قلبم کهنه {حفظ} خواهم کرد و آن را خواهم فشرد و غم و اندوه را تا آخرين قطره خواهم چشيد

ممزقٌ أنا لا جاهٌ و لا ترف ٌ يُغريکِ فیّ َفخلّينی لآهاتی

من پاره پاره ای هستم بی شکوه و بی بر خوردار از زندگی "چیزی ندارم که با آن تو را فریب دهم" پس مرا با حسرتها يم تنها بگذار

لو تعصرين سنين العمرِ أکملها لسال منها نزيفٌ من جراحاتی

اگر تمام سالهای زندگی ام را جمع کنی{کاملاً بفشاری} از آنها خونی از زخمهايم جاری خواهد شد

لو کنت ذا ترفٍ ما کنت رافضهَ حبّی و لا کنّ عسر الحال مأساتی

اگر در زندگی از چيزی برخوردار بودم مرا رها نمی کردی ولی تنگدستی،فقرو ... فجايع زندگی من هستند

عانيتُ عانيت ... لا حُزنی ابوحُ بِهِ و ليس تد رين شيئا ًعن معاناتی

سختی کشيدم.... اما نه اندوهم را فاش کردم و نه تو چيزی از دردهای من می دانی

أمشی و أضحکُ يا ليلی مکابره ًعلّی أخبّی عن الناس احتضاراتی

با حالتی متکبرانه راه ميروم و می خندم تا شايد بتوانم از مردم دردهايم را پنهان کنم

لا الناس تعرف ما أمری فتعذرنی و لا سبيل لديهم فی مواساتی

نه مردم می دانند که مرا چه شده تامعذورم بدارندو نه راهی برای دلجويی ام پيش رويشان است

يَرسو بجفنیّ حرمان ٌيمصّ ُدمی و يستبيحُ إذا شاءَ ابتساماتی

پهلو گرفته در مژگانم محروميتی است که خونم را می مکدو اگر بخواهد خنده هايم رابه تاراج می برد

معذورهٌ أنتِ إن أجهضتِ لی أملی لا الذنبُ ذنبکِ بل کانت حماقاتی

تو معذوری اگر آرزوهای مرا به باد داده باشی گناه گناه تو نيست بلکه حماقتهای من است

أضعتُ فی عرض الصحراء قافلتی و جئت أبحث فی عينيکِ عن ذاتی

در پهنه صحرا کاروان خويش را گم کرده ام و آمده ام تا در چشمان تو خود را پيدا کنم

و جئت أخضانک الخضراء منتشياً کالطفل يحمل أحلام البرياتی

و بی خويش آمده ام به آغوش سرسبز تو همچون کودکی که آرزوهای معصومش را در دست گرفته و با خود حمل می کند

غرستِ کفکِّ تجتثين أوردَتی و تسحقين بلا رفقٍ مسرّاتی

و تو دستت را فرو کردی تا گلهای مرا از ريشه در آوری و بيرحمانه آرزوهايم را پايمال کنی

وا غربتا ... مضاع ٌهاجرت مُدُنی عنّی و ما أبحَرَت منها شراعاتی

وای ازغربت... گم شده ای هستم که شهرهايم ازمن کوچ کرده اند در حالی که بادبانهايم هنوز از ساحلش به دريا نرفته اند

نفيتُ أستوطنَ الأغرابُ فی بلدی و دمّروا کلّ أشيائی الحبيباتی

تبعيد شدم و بيگانگان در سرزمين من ساکن شده اند و تمام چيزهای دوست داشتنی ام را ويران کردند

خانتکِ عيناکِ فی زيفٍ و فی کذبٍ أم غرّکِ البهرجُ الخدّاع مولاتی ؟

چشمانت با تقلب و دروغ به تو خيانت کرده انديا آنکه تو را بانوی من ، آن دروغگوی حيله گر فريفت ؟

فراشهٌ جئتُ ألقی کحلَ أجنحتی لديکِ فأحترقت ظلماً جناحاتی

پروانه ای بودم که ميخواستم بالهايم را در دستانت بگذارم که به ستم بالهايم آتش گرفتند

أصيحُ و السيفُ مزروعٌ بخاصرتی و الغدرُ حطّمَ أمالی العريضاتی

فرياد می زنم در حالی شمشير در تهيگاهم کاشته شده استو نيرنگ آرزوهای گسترده ام را از بين برده است

و أنت أيضاً ألا تبّت يداکِ إذا أثرت قتلیَّ و أستعذبتِ أناتی

و تو هم دستت بريده باد اگر کشتنم را ترجيح بدهی " حلال بدانی" و از اندوه و ناراحتی ام لذت ببری

مَن لی بحذفِ اسمکِ الشفاف مِن لُغتی إذاً ستمسی بلا ليلی حکاياتی

برمن منت بگذار با خذف اسم شفافت از زبان من تا قصه های من بدون ليلی صبح را به شب برسانند

+     تلمیذ الساهر | 
و تسرح فی قلبی
یکی از اهنگ های زیبا و گرانبها از البوم حافیه القدمین رو براتون در نظر گرفتم امیدوارم سلیقه به خرج داده باشم چون به نظر من خیلی اهنگ قشنگیه اونو دانلود کنید و بعد ترجمه اش رو بخونید اگر ایرادی در ترجمه بود به من بگید

                                         منو انت و تسرح فی قلبی

 

         

منو انت و تسرح فی قلبی

تو كيستي كه در دل من جاري شدي

وبين عيوني ليل ونهار

در بين چشمانم شب و روز

منو انت وشاغل تفكيري

تو كيستي كه همه فكرم را به خود مشغول كردي

وشاعل بين ضلوعي النار

و آتش را در بين دندهاي سينه ام روشن كردي

يمكن انت اللي تسعدني

و شايد تو كسي باشي كه مرا خوشبخت ميكني

ويمكن انت اللي تهنيني

و شايد تو كسی باشي كه مرا آرام و راحت ميكني

ويمكن انت اللي تظلمني

وشايد تو كسي باشي كه به من ظلم ميكني

اللي تعذبني اللي تبكيني

مرا غذاب ميدهي مرا ميگرياني

يا ويلي ويلي يا ويلي

وای از درد اندوه

يا طول ليلي ويا ويلي

ای درازی شبهایم وای از درد اندوه

منو انت ؟!

تو كيستي

ابعد نظراتك عن عيني

دور گردان نگاه هايت از چشمان من

صرت أخجل من ضعفي أمامك

ديگر از ضعفهايم در مقابلت خجالت ميكشم

لا يا عمري تعال احضني

نه اي عمر من بيا مرا در آغوش بگير

دوخني وجنني وراك

مرا گیج و دیوانه کن

يمكن انت اللي تسعدني

و شايد تو كسي باشي كه مرا خوشبخت ميكني

ويمكن انت اللي تهنيني

شايد تو كس باشي كه مرا آرام و راحت ميكني

ويمكن انت اللي تظلمني

وشايد تو كسي باشي كه به من ظلم ميكني

اللي تعذبني اللي تبكيني

مرا غذاب ميدهي مرا ميگرياني

يا ويلي ويلي يا ويلي

وای از درد اندوه

يا طول ليلي ويا ويلي

ای درازی شبهایم وای از درد اندوه

أتمنى أدخل داخل قلبك

ارزو می کنم که وارد قلبت شوم

واعرف كيف يفكر بيا

وبدانم چگونه به من فكر ميكند

ليت يحبني مثل ما احبه

اي كاش مرا دوست بدارد طوري كه من دوستش دارم

يا اقرب من روحي عليا

اي نزديكتر از روحم نسبت به من

يمكن انت اللي تسعدني

و شايد تو كسي باشي كه مرا خوشبخت ميكني

ويمكن انت اللي تهنيني

شايد تو كس باشي كه مرا آرام و راحت ميكني

ويمكن انت اللي تظلمني

وشايد تو كسي باشي كه به من ظلم ميكني

اللي تعذبني اللي تبكيني

مرا غذاب ميدهي مرا ميگرياني

يا ويلي ويلي يا ويلي

وای از درد اندوه

يا طول ليلي ويا ويلي

ای درازی شبهایم وای از درد اندوه

منو انت ؟؟؟

تو  کیستی؟؟؟؟؟

+     تلمیذ الساهر | 
 ارجع حبیبی

 

أرجع أرجع أرجع حبيبي أرجع

برگرد عزیزم

أرجع حبيبي أرجع أغلى احبابي

برگرد عزیزم و گرانبها ترین عزیزانم
وحشة وفراغ دمرت أعصابي

دلتنگی و دوری اعصاب مرا خرد کرده

تاركني وحدي بين أربع جدران

مرا بین چهار دیوار تنها گذاشته ایی
انام واصحى عالأسى والحرمان

با ظلم و محرومیت می خوابم و بیدار می شوم

أرجع أرجع أرجع حبيبي أرجع

برگرد عزیزم

أرجع حبيبي أمري من أمرك

برگرد عزیزم که حرف من همانا سخن توست
كل جزء مني باقي ينتظرك

هر جز از بدن من منتظر تو خواهد ماند

تاركني دمعه وعالخدود تصب

مرا مانند اشکی که بر گونه ها جارست تنها گذاشتی
معذب حبيبك وانت متعذب

عزیزت را عذاب می دهی در حالی که خودت هم عذاب می کشی

عن كلشي بعدك أعلنت أضرابي

بعد از تو زدگی خودم رو از همه چیز اعلام کردم
عن أغلى ماعندي

از گزانبها ترین چیزی که داشتم

عن فرحتي وسعدي

از شادی و خوشبختیم
عن نفسي حتى عن جميع أصحابي

از خودم و حتی از همه دوستانم


كلمات : كاظم الساهر

+     تلمیذ الساهر | 

لا تتنهد

لا .. لا تتنهد بعد شويه الضحكة تعود

نه ..نه ..اه نکش خنده کمی دیگر بر چهره تو باز می گردد

والنار الل بصدرك تبرد .. لا تتنهد

و اتشی که در سینه تو است سرد می شود...اه نکش

لا والله ما عندي حدود لإحساسي

بخدا برای احساساتم حدود و پایانی وجود ندارد

أنا عاشق من قدمي لراسي

من از پا تا سرم عاشق تو هستم(با تمام وجود عاشق هستم)

أنا كل لحظة معاك أتجدد .. لا تتنهد

من هرلحظه با تو نیرومی گیرم... اه نکش

أذكر ليلة ما غازلتك

شبی یادم میاد که به تو اشعار عاشقانه نگفتم
طارت فوق خدودي دمعتك

اشک تو به بالای گونه های من پرواز کرد(گریه ات گرفت)

لا وعيونك ما أتقصد .. لا تتنهد

نه به چشمانت قسم که از روی عمد نبود(عمدی نبود)

اه نکش

كلمات : كاظم الساهر

+     تلمیذ الساهر | 
 
الحب المستحیل  یکی از شاه کارهای کاظم الساهر در سال ۲۰۰۰

احبک جدا و اعرف ان الوصل الی المستحیل طویلا الله اکبر عجب  جمله ایی

حالا ترجمه این اهنگ رو داشته باشید اگر احیانا خواستید دانلود کنید اینجارو فشار بدید اوکی

 

 

الحب المستحيل

عشق محال و غیر ممکن

أحبكِ جداً وأعرف أن الطريق إلى المستحيل طويل

بسيار تو را دوست دارم و مي دانم راه به سوي غير ممكن ، بس راه درازي است

وأعرف انكِ ست النساء وليس لدي بديل

و مي دانم كه تو بانو زنان هستي و غير از تو برايم هيچ گزينه اي نيست

وأعرف أن زمان الحنين انتهى ومات الكلام الجميل

و مي دانم كه زمان و ايام مهرباني به پايان رسيده و سخنهاي زيبا از بين رفت و مردند

في ست النساء ماذا تقول؟؟

بانوي زنان من چه بگويم

أحبك جداً... أحبك

تو را واقعا دوست دارم

وأعرف أني أعيش بمنفى وأنتِ بمنفى

و مي دانم كه كه من در تبعيدگاه زندگي مي كنم و تو نيز در تبعيدگاه ديگري هستي

و بيني وبينك ريح وغيم وبرق ورعد وثلج ونار

و بين من و تو باد و ابر و رعد وبرق و برف و آتش است

وأعرف أن الوصول لعينيك وهم

و مي دانم كه رسيدن به چشمان تو خيالي بيش نيست

وأعرف أن الوصول إليك انتحار

و رسيدن به تو خودكشي است

ويسعدني أن افجرو نفسي لأجلكِ أيتها الغالية

اي بانوي من، من خوشحال ميشوم اگر در راه رسيدن به تو خودم را منفجر کنم ای گرانبها ترین

ولو خيروني لكررت حبكِ للمرة الثانية

و اگر مرا مختار گردانند براي بار دوم عشقم را نسبت به تو تكرار ميكنم

يا من غزلت قميصك من ورقات الشجر

اي كسي كه پيراهنش را از برگهاي درختان دوخته ام

أيا من حميتك بالصبر من قطرات المطر

اي كسي كه با صبر، تو را از قطرات باران پناه دادم

أحبكِ جداً ... أحبك

تو را واقعا دوست دارم ... دوستت دارم

و أعرف أني أسافر في بحر عينيكِ دون يقين

و مي دانم كه در درياي چشمانت مسافرت مي كنم بدون هيچ يقيني

وأترك عقلي ورائي وأركض .. أركض خلف جنوني

و عقلم را در پشت سر خود رها ميكنم و مي دوم .. مي دوم پشت ديوانگي خود

أيا امرأة تمسك القلب بين يديها

اي زني كه قلبم را در بين دستانت قرار مي دهي و لمس مي كني

سألتك بالله لا تتركيني .. لا تتركيني

تو را به خدا قسم دادم مرا تنها مگذار ... مرا تنها مگذار

فما أكون أنا إذا لم تكوني

كه من چيزي نيستم من هيچ هستم ، اگر تو در پيشم نباشي

أحبك جداً وجداً وجدا

واقعا تو را دوست دارم ..... دوستت دارم

ًوأرفض من نار حبكِ أن استقيلا

كه خود را از عشق سوزناكت دور كنم

وهل يستطيع المتيم بالعشق أن يستقيلا

و آيا كسي كه دل سوخته است ‌، مي تواند معشوقه خودش را كنار بگذارد و از اين عشق دور شود

وما همني إن خرجت من الحب حيا

اصلا برايم مهم نيست كه از اين عشق زنده خارج شوم

وما همني أن خرجت قتيلا

و نيز اصلا برايم مهم نيست كه از اين عشق مرده خارج شوم

+     تلمیذ الساهر | 

                          حوار مع النفس

حوار مع النفس

گفتگو با خود

وسألت نفسي حائرًا .. أنا من أكون ؟!

با حيرت از خود پرسيدم .. من چه كسي هستم ؟!

مالي عشقت السير في طرق الظنون

من هيچ تمايلي به راه رفتن در راه هاي بد گماني را ندارم . من شخص دروغ گوئي نيستم

فإذا جنوني صار بعض تعقلي

و اگر جنون و ديوانگي من كمي از عقلم را گرفت

وإذا بأفكاري يغلقها الجنون

و اگر افكارم تحت تاثير جنون و ديوانگي من قرار گرفت

أنا .. أنا .. أنا من أكون ؟!

من .. من .. من چه كسي هستم؟ّ!

ما بال بعض الناس صاروا أبحرًا

به حال مردم چه ربطي دارد كه عده اي از مردم درياهاي شدند

يخفون تحت الحب حقد الحاقدين

كه پنهان ميكنند در زير عشق كينه هاي كينه ورزان

يتقابلون بأذرع مفتوحة

همديگر را با دستهاي باز پذيرا ميشوند

والكره فيهم قد أطل من العيون

در حالي كه كينه و نفرت بر چشمانشان نظارت داشت

يا ليت بين يدي مرآة ترى

اي كاش در بين دستانم آينه اي بود كه ميتوانستم ببينم

ما في قلوب الناس من أمر دفين

آنچه كه مردم در دلهايشان مخفي ميكنند

أنا .. أنا .. أنا من أكون ؟!

من .. من .. من چه كسي هستم

بيني وبين سعادتي بحر عميق

بين خود و خوشبختي من درياي ژرفي است

والناس حالوا بين قلبي والطريق

و مردم در بين قلبم و راهم قرار گرفتن

فلكم أعالجهم وبي سقم الضنا

چقدر آنها را علاج دهم در حالي كه من به بيماري سخت و لا علاجي مبتلا هستم

ولكم أنجيهم وكنت أنا الغريق

آنها را نجات ميدادم ومن همان غرق شده بودم

يا رب إن ضاقت قلوب الناس عما فيا من خير

ای خدا اگر دلهای مردم در راه خير و بخشندگی من به تنگ آمد

فإن عفوك لا يضيق

همانا عفو و بخشش تو هيچ وقت تنگ و كم نخواهد شد

أنا .. أنا .. أنا من أكون ؟!

من .. من .. من چه كسی هستم

+     تلمیذ الساهر | 
 

ماشی بشارع

در خیابانی راه می رفتم

بالي خالي من البشر

با ذهن خالی از بشر ( بدون یاد کسی) 
بس انا وحدي والمظلة والمطر

فقط منو چتر و باران بودیم
بحضنی الحقيبة والدفاتر والصور

و کیف .دفتر و عکسها را در بغل داشتم
الشمس غابت و ريح تلعب بالشجر

افتاب غروب کرد و باد شروع به بازی با شاخ برگ در ختان کرد

وفجأة اسمع صوت خطوة

نا گهان صدای قدم شخصی را می شنوم
تجري تجري باتجاهي

که به سمت من می امد
والتفت وشفت حلوة

رو برگرداندم و دختر زیبا رویی را دیدم..
حلوة ثارت انتباهي

زیبایی که توجه مرا به خود جلب کرد

قالت بكل ادب

به صورت مودبانه ای گفت
تسمح احتمي تحت المظلة

اجازه می دهی زیر چتر پناه بگیرم

واحتمت جنبي يا عيني

و کنار من پناه گرفت
بكل براءة تحسها طفلة

با تمام بی گناهی اورا مانند یک طفل احساس می کنی

وابتدت قصة جميلة

و قصه زیبایی اغاز شد
صدفة حلوة وهي أحلى

برخود زیبایی بود و او از این برخورد هم زیبا تر بود

ألف بوسة يا مطر

هزاران بوسه نثار تو می کنم ای باران
يا مظلة ويا قدر

ای چتر و ای سرنوشت

ماشي ...

كلمات : كاظم الساهر

لحن:کاظم الساهر

+     تلمیذ الساهر | 
شما می تونید ویدیوmp3 . rm .انو از اینجا دانلود کنید

 

برای ما ناز(کلاس) بغدادی می کنی

تتبغدد علينا .. واحنا من بغداد

برای ما ناز بغدادی می کند در حالی که خودمان اهل بغدادیم
العب غير هاي حظرة الاستاذ

به شکل دیگری بازی کن حضرت استاد
غزال الرافدين يصيد ماينصاد

غزال رافدین(دجله و فرات)شکار می کند ولی خودش شکار نمی شود
لملم هالشباك وروح ياصياد

این تور و تله را جمع کن و برو ای شکار چی
والحب عاطفه ماهو غصب وعناد

دوست داشتن عاطفه می خواهد نه زور و اجبار

ايا يابه عليمن جايه

ای بابا برای چه امدی

اذا عندك دوا للعاشق المحروم

اگر داروی برای این عاشق محروم داری
هموم صدري مامثلها هموم

غم های که در سینه من هستند مثل انها غم پیدا نمی شود
رجعلي حبيبي حتى لو نص يوم

عزیزم را حتی حتی اگر برای نصف روز باشد به من برگردان
سكنت حي الاطبه وكل دوا مافاد

ساکن کوی پزشکان شدم ولی هیچ دارویی افاده نکرد
تتبغدد علينا واحنا من بغداد

برای ما ناز می کنی در حالی که ما اهل بغدادیم

من نبرة كلامك اعرفك من وين

از نوع کلامت می فهمم اهل کجایی
كراده , أعظمية , الكسرة , ابو سيفين

مناطقی در جنوب و شمال بغداد(کراده اعظمیه و..)
مو كلمن يدندن صارلي عواد

نه هر کسی که با خود زمزمه می کند برای من خواننده می شود
تتبغدد علينا واحنا من بغداد

برای ما ناز می کنی در حالی که ما اهل بغداد هستیم

ياعمي بصراحة رايدين شهود

اقا جان حقیقتش چندتا شاهد می خواهیم
اموت بهالرشاقه والعيون السود

میمیرم برای اون زیبایی و چشمان سیاه.
حاجزلك مرجع يلا لأهلك عود

برای تو بلیط برگشت رزرف کردم برو به پیش خانوادات بر گرد

(به کشور خودت برو)
لا بغدادي انت ولا ابن بغداد

تو نه بغدادی هستی ونه فرزند بغداد
تتبغدد علينا واحنا من بغداد

برای ما ناز بغدادی می کند در حالی که خودمان اهل بغدادیم

كلمات : كريم العراقي

لحن:کاظم الساهر

+     تلمیذ الساهر | 


Kazem El Saher - Ana Wa Layla


ماتت بمحراب عينيك ابتهالاتي
Matat be mehrabi einaiki ibtihalati.
My entreaties died in the caverns of your eyes.
واستسلمت لرياح اليأس راياتي
Wa estaslamat le reyahi al yaas rayati.
And my flags surrendered to the winds of despair.
جفلت على بابك الموصد أزمنتي
Jafaat ala babiki el mawsood azminati.
My days escaped to find your door closed.
ليلى
Layla.
Layla
وما أثمرت شيئا نداءاتي..
Wa ma athmarat shayan nidaati?
And what transpired with the object of my cries?


عامان ما رف لي لحن على وتر..
Aamani ma rafani lahnon ala watarin.
Two years and she didn't hear the melody of my strings...
ولا استفاقت على نور سماواتي
Wala istifaqat ala noorin samawati.
And she didn't the see light of my sky.
أعتق الحب في قلبي وأعصره..فارشف الهم
Wa atiqol hob fi qalbi wa asooroho. Fa arshifol hama.
I freed the love in my heart and squeezed it...Then I drank grief
في مغبر كاساتي
Fi moghbar kasati.
From a dirty chalice.


ممزق أنا..لا جاه ولا ترف يغريك في
Momazakoon ana. La jahoon wa la taarafoon yeghoriki feya.
And I became torn. I had no prestige or luxury to tempt you with.
فخليني لآهاتي..
Fakhalini li ahati.
So then leave me with my grief ..
لو تعصرين سنين العمر أكملها ..
Law taasorina seneen al omr akmalaha.
If you squeeze the years of my life completely,
لسال منها نزيف من جراحاتي
La sala minha nazifoon min jirahati.
The blood from my wounds would flow.
لو كنت ذا ترف ما كنت رافضة حبي..
Law konto zad tarafin ma konti rafidatan hobi.
If I had riches, you would not have refused my love.
ولكن عسر الحال، فقر الحال، ضعف الحال مأساتي.
Wa lakina osr al hal, fokor al hal, daaf al hali maasaai.
But I am in a state of difficulty, a state of poverty, a state of weakness.


عانيت..عانيت
Aanaito, aanait.
I suffered... I suffered
لا حزن أبوح به..ولست تدرين..شيئا عن معاناتي.
La hozno aboho bihi. Wa lasti tadrin shayaan an moanati.
But I do not reveal my sorrow, and you did not know a thing about my suffering .
أمشي واضحك..ياليلى..مكابرة
Amshi wa adhako, ya Layla, mokabaratan.
I walk and smile, oh Layla, because I'm stubborn.
على اخبئ عن الناس احتضاراتي
Alli okhabi an al nas ihtidarati.
So I hide from the people, my approaching death.
لا الناس تعرف ..ما امري فتعذرني
La al nas tirifo ma amri fa tazironi.
For if the knew what is the matter, they would try to console me.
ولا سبيل لديهم في مواساتي..
Wa la sabilal adayhim fi moasati.
And I knew that they could not.
يرسو بجفني حرمان يمص دمي
Yarsoo bi jafnaya hermanon yamooso dami.
Deprivation rests upon my brow and sucks my blood.
ويستبيح اذا شاء ابتساماتي
Wa yastabiho iza shaa abtisamati.
And only he can allow me to smile.
معذورة أنت ان اجهضت لي أملي
Maazoraton anti in ajhaftili amali.
You are forgiven for aborting my hopes.
لا الذنب ذنبك بل كانت حماقاتي..
La al zanb zanboki, bal kanat hamakati.
The fault is not yours; it was my foolishness.


أضعت في عرض الصحراء قافلتي
Adaato fi arad al sahraai qafilati.
I wasted my procession in the desert.
و جئت أبحث في عينيك عن ذاتي..
Wa jeito abhatho fee ainaiki aan zati.
And I came, looking for myself in your eyes.
و جئت احضانك الخضراء منتشيا
Wa jeito ahdanak al khadraa montashian.
And I came, looking for happiness in your embrace.
كالطفل يحمل ..أحلامي البريئات
Kal tifli yaahmilo ahlami al bariqati.
Like a child, I formed my innocent dreams.
غرست كفك تجتثين اوردتي
Gharasti kafaki taktathin awridati.
And you planted your palms and uprooted my veins.
وتسحقين بلا رفق مسراتي
Wa tashakina bila rifkin masarati.
And you are planted without the kindness of my pleasures.


وا غربتاه...
Wa ghorbata,
And she emigrated...
مضاع هاجرت مدني..عني
Modaaon hajarat modoni aani.
My lost cities emigrated away from me
وما أبحرت منها شراعاتي..
Wa ma abhrat minha shiraati.
And my sails never left her.
نفيت واستوطن الأغراب في بلدي
Nofito wa astawtan al aghrabo fi baladi.
I was exiled and the strangers settled in my country
ودمروا كل أشيائي الحبيبات..
Wa damaro kolo ashyaa al habibatihi.
And they destroyed all my beloved things.
خانتك عيناك
Khanatki ainaki.
Your eyes betrayed you.
في زيف وفي كذب
Fi zaifin wa fi kazibin.
With forgery and lying
أم غرك البهرج الخداع
Am gharak al bohrojo al khadaa.
Your confusion decieved you.
مولاتي
Mawlati.
My lady.


فراشة جئت ألقي كحلا أجنحتي لديك
Farashaton geito olki kohla ajnihati la adaiki.
I came as a butterfly to place within your hands, the colors of my wings.
فاحترقت ظلما جناحاتي..
Fahtarakat zolma janihati.
Then injustice burned my wings.
أصيح والسيف مزروع بخاصرتي
Asiho wa al saifo mazroon bi khasirati.
I screamed while the sword was implanted in my chest.
والغدر حطم آمالي العريضات
Wa al ghadro hatama amali al aridati.
And the betrayal destroyed my huge hopes.
وأنت ايضا الا تبت يداك..
Wa anti aydan ala tabat yadaki.
And you also, I perished on your hands.
الا تبت يداك
Ala tabat yadaki.
I perished from your hands.
اذ آثرت قتلي واستعذبت أناتي
Iza sarti qatlia wa astazabti anati.
Because you preferred my murder and loved the sound of my groans.
ملي بحذف اسمك الشفاف من لغاتي
Mali bi hazf ismaki al shafaafi min loghati.
And so I deleted your precious name from my languages.
إذن ستمسي بلا ليلى... ليلى
Izan satomsi bila Layla... Layla.
Therefore, they will be told without Layla... Layla
إذن ستمسي بلا ليلى ..حكاياتي
Izan satomsi bila Layla... hikayati.
Therefore they will be told without Layla, my stories


تحياتي..
تلميذ الساهر

 

+     تلمیذ الساهر | 

 

 

دانلود ترانه :  انتهی المشوار


ترجمه از : عدنان عفری (تلمیذ الساهر) 

الاغنیه : انتهی المشوار

معنی : دوران با هم بودن به پایان رسید


المغنی : کاظم الساهر


شاعر : اسیر الشوق


آهنگساز : کاظم الساهر


کشور : عراق

  

                                                   

 

کاظم الساهر

 

 

اقولها بكل اختصار
با تمام سادگي مي گويم
انتهى المشوار
که دوران با هم بودن ما به پايان رسيد

 

كأننا كنا في قطار
مانند اين بود که سوار قطاري بوديم
اصحاب لكن في قطار
و در قطار با هم آشنا شديم
رحلة سعيده و باقي التذكار
و مسافرت خوبي را با هم داشتيم و بعد از آن تنها خاطرات مسافرت است که باقي مي ماند

 

كان الوهم يكذب علينا و الظروف
خيالمان و شرایط مان داشتند به هم دروغ مي گفتند
كنا نخاف من الحقيقة و اي خوف
مثل اين بود که از واقعيت و از هر وحشتی مي ترسيديم

 

أنا صحيح انزف
درست است كه بدن من از عشق زخمی شده است و دارد خونریزی می کند
صحيح انزف
بله از بدن من دارد خون می رود
انا انزف و انتي على كيفك تصفين الحروف
من خونریزی می کنم و تو با خیال راحت کلمه ها را پشت سرهم ردیف می کنی
اعيش كالطفل الوديع و احب كالطفل الوديع
من همچون کودک نجیبی زندگی می کنم و همچون کودک نجیبی عاشق می شوم '

 

يا متعبه كل الدروب
ای کسیکه تمام راه های زندگی را خسته کرده ای
في دنيتي  يا غربتي يا غربتي
تمام راه هایی که در دنیای من وجود دارند و در غربت تنهایی من

 

ضعتي و اكيد اني اضيع لو استمر
تو گم شده ای و بدون شک , من نیز اگر با تو بمانم روزی گم خواهم شد
الوكت في عيني انكسر يالقهر
زمان در پیش چشمان من شکست آه ای غم
ليتك تحسين القهر
ای کاش غم و درد را احساس می کردی
او تفهمي معنى التعب و الانكسار
یا معنای خستگی و شکست را می فهمیدی

 

لا هو انا الغطوه لا يا بنت الحلال
نه ای دختر مردم من آنی نیستم که تو را بپوشانم
و لا هو انا قارورة العطر الثمين اللي انتهى
و آن شیشه عطر گران قیمتی نیز نیستم که تمام شده است
ابتذكر القسوه و الجرح
تمام ظلم و زخمی را که بر من وارد آوردی بیاد می آورم
لما سال و ابتذكر الصمت
هنگامیکه آن زخمها جاری شدند و سکوت را نیز به یاد می آورم
و على الليلي الحزين و اللي جرحه
و شبهای غمناکم را و آن کسیکه باعث زخمی شدن شبهایم شد

 

مافاد اريد انسى
نه دیگر فایده ای ندارد می خواهم فراموش کنم
و الشوق اريد انسى
می خواهم تمام اشتیاق را فراموش کنم

 

اهجر الاخبار و الوعد و المسيار
می خواهم تمام اتفاقات و قرارها را از یاد ببرم
اقولها بكل اختصار
با تمام سادگی می گویم
انتهى المشوار
دوران با هم بودن به پایان رسید

 

 

                                        
  1.     

کاظم الساهر

 


کلمه ها

 

انتهی : به پایان رسید


کنا : بودیم


رحله : مسافرت


انزف : خونریزی می کنم


تصفین : پشت سرهم ردیف می کنی

دروب : را ه ها


ضعتی : گم شدی


انکسار : شکست


الصمت : سکوت


تحسین : احساس کنی

 

 

 

کاظم الساهر

 

 

کاظم الساهر

 

+     تلمیذ الساهر | 

الموت الاسرائيل ،  الموت النگليس ، الموت الامريكا

 

سلام الله على شهدا

 

على الانسان
 
آه

 

متى نحيى بحب و امان

 

سلام الله

 

سلام الله على شهدا

 

 

سلام به تمام دوستان عزيزم ، ترانه ي زيباي احبيني از امپراطور خواننده هاي عرب  كاظم الساهر رو تقديم مي كنيم به تمام دوستداران كاظم الساهر .

 

 

  

 

کاظم الساهر

 

 

دانلود ترانه : احبيني

 

دانلود كليپ تصويري : احبيني

 

تقديم به : تمام طرفداران كاظم الساهر ( امپراطور خواننده هاي عرب )

 

الاغنیه : احبینی

معنی : دوستم داشته باش

المغنی : کاظم الساهر

شاعر : نزار قبانی

آهنگساز : کاظم الساهر

آلبوم  : الی تلمیذه

کشور : عراق

 

كاظم الساهر


احبيني بلا عقد
بدون هیچ ترسی من را دوست داشته باش  
 
وضيعي في خطوط يدي
و در لابه لای خطهایی که در کف دستان من وجود دارد ناپدید شو
احبيني لاسبوع لايام لساعات
من را برای یک هفته , برای چند روز و حتی برای یک ساعت دوست بدار
 فلست انا الذي يهتم بالابد
زیرا من آن کسی نیستم که به ابدیت ایمان داشته باشم
احبيني احبيني
دوستم داشته باش , دوستم داشته باش

 

ادامه مطلب 

 

 

كاظم الساهر

 

دانلود كليپ تصويري احبيني

+     تلمیذ الساهر | 

دانلود ترانه : انشاالله

 

ترجمه : تلمیذ الساهر (عدنان عفری)

الاغنیه : انشاالله

 
معنی : امیدوارم

 
المغنی : کاظم الساهر


این ترانه را با تمام وجود تقدیم دوستداران  امپراطور کاظم الساهر   می کنم

 

 


إنشاء الله
امیدوارم
تشوف الفرح وتضحك أيامك
که سرتاسر زندگیت سرشار از شادی باشد و روزهایت همیشه در حال خنده باشند
تستاهل أنت الخير
تو لیاقت تمام خوشبختی ها را داری
 والدنيا قدامك
 
در حالیکه جهان پیش روی تو زانو زده است


تدري من تضحك حبيبي
عزیزم می دانی که وقتی تو می خندی
 الدنيا ما تحمل فرحتي
 
شادمانی سراسر وجودم را فرا می گیرد
كل شي يتغير بعيني
همه چیز در برابر چشم من تغییر می کند
 تبتسم حتى دمعتي
و حتی اشکهایم لبخند می زنند

 

أنت أغلى الناس عندي
تو با ارزش ترین انسان برای من هستی
أنت أحلامي الهنيه
تو رویای خوشبختی من می باشی
والله لو تطلب حياتي
به خدا سوگند که اگر جانم را بخواهی
بيدي أقدمها هديه
 
آن را به عنوان هدیه برای تو خواهم فرستاد

 

 

 

 

+     تلمیذ الساهر | 

سلام دوستاي خوبم . اينم يه ترجمه از قيصر خواننده هاي عرب يعني كاظم الساهر ، بنام هل عندكي شك . كه تقدیم می کنم به عزیزه دلم مجنون الساهر                                                      

 

                                                        کاظم الساهر

 

دانلود ترانه از : هل عندكي شك

دانلود كليپ تصويري : هل عندكي شك

ترجمه از : تلمیذ الساهر(عدنان عفری)

المغني : كاظم الساهر عزيزم

الاغنيه : هل عندكي شك


هل عندك شك أنك أحلى وأغلى امرأة في الدنيا
آيا به حرفم شک مي کني وقتي مي گويم که تو زيباترين و باارزش ترين زن دنيا هستي
هل عندك شك
آيا به اين شک داري
وأهم امرأة في دنيا
و  هم چنين مهم ترين زن دنيا
هل عندك شك
آيا به حرفم شک داري

هل عندك شك أن دخولك في قلبي
آيا به اين شک داري که ورود تو به قلب من
هو أعظم يوم بالتاريخ وأجمل خبر في الدنيا
باشکوه ترين روز و بهترين خبر در تاريخ تمام جهان بود

هل عندك شك أنك عمري وحياتي
آيا به اين شک داري که تو وجود وتمام زندگي من هستي
وبأني من عينيك سرقت النار
و من از چشمان تو آتش عشق را دزديدم
 وقمت بأخطر ثوراتي
و حاضر شدم که براي به دست آوردنت خطرناک ترين کارها را انجام بدهم

أيتها الوردة والريحانة والياقوتة والسلطانة والشعبية والشرعية بين جميع الملكات
اي گل وبوي خوش و ياقوت و ملکه و قانون زندگي و خوبي در بين تمام ملکه هاي جهان

يا قمرًَا يطلع كل مساءٍ من نافذة الكلمات
اي ماه من که هر غروب از لابه لاي کلمه هايم متولد مي شوي
يا آخر وطن أولد فيه وأدفن فيه وأنشر فيه كتاباتي
تو آخرين سرزميني هستي که من قبرم را در آنجا بنا خواهم کرد و در آنجا مدفون خواهم شد و تمام کتاب هاي عشقم را در آنجا منتشر خواهم کرد

غاليتي أنتي غاليتي
تو تنها خواستني من هستي
  لا أدري كيف رماني الموج على قدميكِ
نمي دانم که چگونه توسط امواج دريا بر روي قدمهاي تو افتادم
لا أدري كيف مشيتي إلي
نمي دانم چگونه به سمت من آمدي
 وكيف مشيت إليك
و چگونه به تو نزديک شدم

دافئة أنتي كليلة حب
تو همچون شبهاي عاشقانه  گرم و پر حرارت هستي
 
من يوم طرقت الباب علي ابتدأ العمر
از روزيکه بر در خانه ام کوبيدي من دوباره متولد شدم

كم صار رقيقًا قلبي حين تعلم بين يديك
هنگاميکه در بين دستان تو بودم قلبم پراحساس ترين کلمه ها را آموخت
كم كان كبيرًا حظي حين عثرت يا عمري عليك
چه قدر من خوشبخت بودم که توانستم تو را به دست بياورم

يا نارًا تحتاج كياني
تو آتش عشقي هستي که وجود من به آن احتياج دارم
 يا فرحًا يطرد أحزاني
تو شادي من هستي که باعث فراموشي تمامي غم ها مي گردد
يا جسد يقطع مثل السيف ويضرب مثل البركان
تو آن وجودي هستي که من را همچون شمشير قطعه قطعه مي کند و همچون آتفشان باعث شعله ورشدن احساساتم مي گردد
يا وجهًا يعبق مثل حقول الورد
صورت تو همچون گلزاري من را از بوي خوش گلها سرمست مي کند
ويركض نحوی كحصان
 وهمچون اسب سفيد بالداري به طرف من مي آيد

 قولی قولی قولی قولي لي
 بگو بگو بگو به من بگو
كيف سأنقذ نفسي من أشواقي وأحزاني
چگونه مي توانم خود را ازاشتياق و عذاب اين عشق نجات بدهم
قولي لي ماذا أفعل فيكي أنا في حالة إدمان
به من بگو چه کاري مي توانم براي دور شدن از تو انجام بدهم در حاليکه من به اين عشق اعتياد پيدا کردم
قولي لي ما الحل
به من بگو چاره کارچيست
فأشواقي وصلت لحدود الهذيان
اشتياق و هيجان من به اين عشق به مرز ديوانگي و هذيان رسيده است

قاتلتي ترقص حافية القدمين بمدخل شرياني
قاتل احساساتم پابرهنه در بين رگهايم به رقص در مي آيد
من أين أتيت وكيف أتيت و
تو ازکجا و چطور به سراغ من آمدي
كيف عصفت بوجداني
و چگونه هستي من را نابود کردي

 

                                                    

 

                                                            کاظم الساهر 

 

                                                         

 

                                                           کاظم الساهر 

 

                                                        

 

                                                           کاظم الساهر 

 

                                                        

 

                                                           کاظم الساهر 

 

                                                        

 

                                                           کاظم الساهر 

 

                     دانلود كليپ تصويري هل عندكي شك

 

                                          دانلود كليپ تصويري هل عندكي شك

+     تلمیذ الساهر | 

سلام به همه دوستاي خوبم . ترجمه امروز مربوط مي شه به يك شعر بسيار دوست داشتي از كاظم الساهر كه من خيلي اين شعر شو دوست دارم . اميدوارم كه شما هم ازش لذت ببريد.

 

                                    

 

                                            کاظم الساهر

 

دانلود آهنگ : ماي ورد

ترجمه از :تلمیذ الساهر (عدنان عفری)

الاغنيه : كاظم الساهر
الكلمات : كريم العراقي

صبلي من أيدك مي ورد
از دستانت برايم گلاب بريز
عطرك يخليني أنسعد
عطر تو باعث خوشبختی من می شود
يأهل الهوى خبرونـي
ای عاشقان به من بگوييد
شفتو ورد يطلب ورد
تا به حال ديده ايد گلی تقاضای گل کند

آه وآه من أيدي كل البلا من أيدي
ای وای و وای از دست اين دستان من , همه بدبختی ها زير سر دستانم است
من صافحتها أتكهربت وأتسرب الوريدي
هنگاميکه دستان او را لمس کردم مانند اين بود که برق دستم را گرفت و خون از رگهايم بيرون زد
يا أيد ليش أترجفين هوَ صيفنا أتحول برد
ای دست چرا می لرزی تابستان ما خود به خود به زمستان تبديل شد

آه وآه مـــن راسي كل البلا من راسي
ای وای و وای از دست دل من , همه بدبختی ها زير سر دلم است
سلمها مــن اول يوم كل مفاتيح إحساسي
از اولين روز تمام کليد های احساسم را به او بخشيد
دايخ يفكر بيها ويكَول ما عندي قصد
دلم از فکر او دچارگيج زدگی شده و می گويد که هيچ منظوری از اين عشق ندارد

ألك سلطة على کلبي وألك بس
تو برقلب من چيره شدی بس است ديگر
ملك مــن لمس خـدنك وألك بس
هر کس که صورت تو را لمس کند پادشاه است بس است ديگر
والك أهدة والك كافي وألك بس
ای بابا آرام شو کافی است بس است ديگر
ياورد الورود اجرحتي أديــــــة
ای پادشاه گلها بر دستم زخم وارد کردی

 

                                         

 

                                         کاظم الساهر    

 

                                             

 

                                         کاظم الساهر         

 

                                       

 

                                         کاظم الساهر 

 

                                      

 

                                         کاظم الساهر 

 

 

                                       

 

                                          کاظم الساهر

+     تلمیذ الساهر | 

 

 

                                                             

عجز الوصف عن وصفه
 
عجز الشعر عن مدحه وذمه
 
عجز الميزان عن تقديره
 
يتعبنـــــــــــــــــا
 
لآنسيطع هجره
 
ولآ نستطيع العيش بدونه
 
کاااااااااااااااااااااااااااااظم الساااااااااااااااااااااااااهر
+     تلمیذ الساهر |